«بسم الله الرحمن الرحيم»

الهی وای بر آنکه در شب قدر فرشته بر او فرود نیامده، با دیو همدم و همنشین گردد.

الهی یقینم را زیاد گردان و اضطرابم را به اطمینان مبدل کن و آنی را در آخر خواهی کنی در اول کن که شفاعت آخرین از آن ارحم الراحمین است.

الهی دل خوش بودم که گاهی گریه سوزناک داشتم و دانه های اشک آتشین میریختم ولی این فیض هم از من بریده شد که بیم زوال بصر است و امور مهمی که در آنها امتثال فرمان تو است در نظر، ولی بارالها عاشق نگرید چه کند و بنده فرمان نبرد چه کند.

الهی مرا در سایه خاتم صلی الله علیه و آله وسلم داشتی که تو را یابم و بندگانت را در یابم شکر این موهبت چگونه گذارم بار الها ناپاک را بسویت بار نیست و با بندگانت کار نیست دستم را بدار تا در راهم استوار باشم.

الهی دهن آلوده را با کتابت چکار که لا یمسه الا المطهرون وای بر آن مرشدی که دهنش پلید است چه آن نارشید خود شیطان مرید است، اگر در آشکار با یزید نیست در پنهان با یزید است.

الهی حشر و صحبت با خیالات نوعی از مالیخولیا است. که الجنون فنون بحرمت عوالم عقول از آنم برهان و به اینم برسان که این حضور نور دهد و آن صحبت ظلمت.

الهی چگونه شور و نوایم نباشد که از آنچه در کامم ریختی اگر کوه دماوند از آن لب ترکند پای کوبان سر از پا نشناسد و دست افشان از دست برود.

الهی اگر علم رهزن شود عاصم جز تو کیست.

الهی اگر دانشمند رهزن شود از هر اهریمنی بدتر است که دزد با چراغ است.

الهی حاصل یک عمر درس و بحثم این شد که جهان را جهانبانی است و انسان را سرو سامانی.

الهی ای آشنا تو خود دانی که بیگانه ام بیگانه ترم کن خوشا بحال مؤمن که غریب است.

الهی آنکه را عاشق نیست ارزش چیست. الهی خروس را سحر باشد و حسن را نباشد.

الهی سر در راه سرداران دادن آسان است و دل بدست دلدار دادن دشوار، که آن جهاد اصغر است و این اکبر.

الهی حسن عبدالله، عبدالله خراب آبادی بود و حال عبد الجمال عشق آبادی شد.

الهی حاصل فکرم بی فکری است خنک آنکه از فکر بگذشت.

الهی در این شب دوشنبه سلخ شهر الله المبارک هزار و سیصدو نود هجری قمری با کسب اجازه از حضور انور شما نام کشور پهناور هستی را عشق آباد گذاشتم.

الهی ستاره شناس شدم و خود شناس نشدم، از رموز زیج و ربع مجیب و اسطرلاب با خبرم و از اسرار جام جم خویش بیخبر.  

الهی بت سنگین شکستن نیک آسان است و بت نفس شکستن سخت دشوار، خنک آنکه از امت خلیل بت شکن است که هر دو را بشکست.

الهی سرتاسر ذرات عوالم وجود در جنب و جوشند چگونه حسن خاموش باشد.

الهی اگر سر مویی باورم شود که پیشه ام در پیشگاه تو پذیرفته است چون سروی که از وزش صبا بچپ و راست میچمد چنان پای کوبی و دست افشانی کنم که سنگ و گل را از شورم بشورانم و کوه را از سازم برقصانم.

الهی خانه کجا و صاحب خانه کجا؟ طائف آن کجا و عارف این کجا؟ آن سفر جسمانی است و این روحانی. آن برای دولتمند است و این برای درویش. آن اهل و عیال را وداع کند و این ما سوا را. آن ترک مال کند و این ترک جان. سفر آن در ماه مخصوص است و این را همه ماه و آن را یکبار است و این را همه عمر. آن سفر آفاق کند و این سیر انفس، راه آن را پایان است و این را نهایت نبود. آن میرود که برگردد واین میرود که از او نام و نشانی نباشد. آن فرش پیماید و این عرش. آن مُحرم میشود و این مَحرم. آن لباس احرام میپوشد واین از خود عاری میشود. آن لبیک می گوید و این لبیک میشنود. آن به مسجدالحرام رسد و این از مسجد اقصی بگذرد. آن استلام حجر کند و این انشقاق قمر، آنرا کوه صفا است و این را روح صفا. سعی آن چند مره بین صفا و مروه است و سعی این یک مره در کشور هستی. آن هروله میکند و این پرواز، آن مقام ابراهیم، طلب کند و این مقام، ابراهیم را. آن آب زمزم نوشد و این آب خیات. آن عرفات بیند و این عرصات. آنرا یک روز وقوف است و این را همه روز. آن از عرفات به مشعر کوچ کند و این از دنیا به محشر. آن درک منی آرزو کند و این ترک تمنی را، آن بهیمه قربانی کند و این خویشتن را. آن رمی جمرات کند و این رجم همزات. آن حلق راس کند و این ترک سر. آنرا لا فسوق و لا جدال فی الحج است و این رافی العمر. آن بهشت طلب و این بهشت آفرین. لاجرم آن حاجی شود و این ناجی.

الهی به چهل و سه رسیده ام چند سال ایام صباوت بود و بعد از آن تا اربعین دوران نخوت جوانی و غرور تحصیل فنون جنون، اینک حاصل بیداری دو ساله ام آه گاه گاهی است یا لا اله الا انت جز آه در بساط ندارم از من آهی و از تو نگاهی. الهی عمری آه در بساط نداشتم و اینک جز آه در بساط ندارم.

الهی غبطه ملائکه ای میخورم که جز سجود ندانند کاش حسن از ازل تا ابد در یک سجده بود.

الهی تا کی عبد الهوی باشم بعزتت عبدال هو شدم. الهی از نخوردن رسوائیم و از خوردن رسواتر.

الهی سست تر از آنکه مست تو نیست کیست.

الهی عبدالله و محمد و علی و فاطمتین و حسین را به حسن ببخش و حسن  را به محمد و علی و فاطمه و حسنین.

الهی همه این و آن را تماشا کنند و حسن خود را که تماشایی تر از خود نیافت.

الهی دل بی حضور، چشم بی نور است این دنیا را نمی بیند و آن عقبا را.

الهی هر که شادی خواهد بخواهد حسن را اندوه پیوسته و دل شکسته ده. که فرموده ای: انا عند المنکسرة قلوبهم.

الهی فرد تنها تویی که ماسوایست همه زوج ترکیبی اند و صمد فقط تویی که جز تو پری نیست و تو همه ای که صمدی.

الهی حسین شیرخوارم آهنگ برخاستن می کند و از ناتوانی و بی تابی برخود می لرزد تا دستش را بگیرم و بایستانمش که آرام گیرد حسن هم حسین تست و جز تو دستگیری نیست بشیرخوار حسین دست حسن را گیر.

الهی حسین شیر خوار حسن را به حسن ببخش و حسن را بشیرخوار حسین.

الهی مراجعت از مهاجرت بسویت، تعرب بعد از هجرت است و تویی که نگهدار دلهائی.

الهی تو خود گواهی که در عصر سلخ شهر الله مبارک هزار و سیصدو نود چنان حسرتی بر این بنده مستولی شد که گوشه های چشمم با ناودان بهاری برابری میکرد و آههای آتشینم جهنم سوز بود که بیداران در اینماه رستگار شدند و این خفته زیانکار، این حسرت یکماه بود با حسرت یک عمر چه باید کرد امشب که لیله چهار شنبه بیست و سوم شوال المکرم هزار و سیصدو نود است از دل و جان توبه کرده ام و صمیمانه بسوی تو رخت بسته ام یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله مسافر تائبت را بپذیر و توفیقش ده که بر عهدش استوار باشد و همواره محو دیدار باشد.

الهی نور برهانم داده ای نار وجدانم هم بده. الهی هشیار را با بستر و بالین چه کار و مست را با دین و آیین چه کار.

الهی آنکه در نماز جواب سلام نمیشنود هنوز نماز گذار نشد ما را با نمازگذاران بدار.